یک فنجان بصیرت
چه فرقی می کند.
درعصر ارتباطات نفس بکشم یا قرون وسطا.
وقتی خبری ازتو نباشد.
دوره جاهلیت است.
اللهم عجل لولیک الفرج ....
|
هفته پیش خبر عروج سید محمود موسوی جاسمی منتشر شد. او سالهای طولانی را در آمریکا، صرف تبلیغ مبانی اسلام کرده بود و در این راه به اتهام واهی فعالیتهای تروریستی و ارتباط با جمهوری اسلامی، چند سال را در زندان و حبس خانگی گذراند.
شهید سید محمود موسوی جاسمی بعد از مجروحیت در سالهای ابتدائی دفاع مقدس مدت کوتاهی را برای معالجه به آمریکا سفر میکند. با مشاهده وضعیت رو به ابتذال غرب، بعد از بازگشت به ایران تصمیم خود را برای تبلیغ دین اسلام و مذهب تشیع در آمریکا میگیرد. افراد بیخانمان بسیاری را پناه میدهد و اغلب آنها را نیز به اسلام دعوت میکند. سید در این سالها با اتهامات بسیاری نیز مواجه میشود و با شهادت دروغ ضدانقلابهای فراری مانند "محسن سازگارا" 6 سال از عمر خود را در یکی از زندانهای فدرال آمریکا و حبس خانگی میگذراند و عاقبت به خاطر ابتلا به یک بیماری سخت در اثر وضعیت نامساعد زندانهای آمریکا، در آخرین روزهای مهر امسال به همرزمان شهیدش میپیوندد. "ناهید نبهانی" همسر شهید سید محمود موسوی جاسمی در گفت و گو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، به بخشهای مختلفی از زندگی شهید موسوی در دفاع مقدس، مهاجرت به آمریکا، تاسیس مسجد النبی(ع) در لسآنجلس و سرانجام دستگیری و شکنجه توسط اف بی آی اشاره کرد. خانم نبهانی، همسر، دوست و همراه همیشگی شهید موسوی در بخشهایی از این گفتوگو به سبب تالم خاطر از ادامه صحبت باز ماند. ![]() آشنایی و ازدواج سید محمود در سال 1337 در آبادان به دنیا آمد، خانوادهاش ساکن اهواز بودند. منزل ما نیز در نزدیکی حسینیه اهواز که مرکز تظاهرات علیه رژیم شاه بود قرار داشت و از آنجایی که با هم همسایه بودیم و ایشان هم در تظاهرات شرکت داشتند، از طریق خانواده هایمان آشنا شدیم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اردیبهشت سال 58 ازدواج کردیم. قبل از انقلاب در صنایع فولاد اهواز مشغول فعالیت بود و با شروع جنگ تحمیلی کار را رها کرد و به جبهه اعزام شد. در سال 60 در 40 کیلومتری پادگان حمید، از ناحیه دست، پا و ناحیه عصبی کتف به شدت مجروح و یک بار به اتریش برای معالجه اعزام شد و سپس روند درمانی را در آمریکا پیگیری کرد. جراحان میخواستند که شبکه بازویی او را قطع کنند اما بعد از 12 ساعت عمل سخت توانست سالم از عمل مرخص شود و تنها یکی از انگشتان دستش قطع شد. اولین سفر به آمریکا اولین جرقه برای تبلیغ اسلام سید محمود اولین بار که برای معالجه به آمریکا سفر کرد متوجه شد زمینه فعالیت برای تبلیغ دین اسلام به خصوص تشیع در آنجا بسیار زیاد است. او معتقد بود آمریکا بهترین زمینه را برای پرورش یاران امام زمان(عج) دارد. وی بعد از بازگشت به ایران، این مهم را با امام (ره) و آقای منتظری که در آن زمان در خط رهبری بودند مطرح کرد و آقای منتظری او را تشویق کرد که حتما به آمریکا برگردد و در این زمینه فعالیت کند. در سال 64 که به همراه سید به آمریکا سفر کردیم من در شرکت نفت اهواز مشغول به کار بودم و این زمان درست موقعی بود که برادرم عارف نبهانی در 15 سالگی شهید شده بود و از این رو وضعیت روحی خانوادهام اصلا مناسب نبود. بعد از انقلاب سال 57 سفارت ایالات متحده در ایران تعطیل شد و ما برای اینکه بتوانیم به آمریکا سفر کنیم مجبور بودیم از لندن ویزای دانشجویی برای آمریکا بگیریم. در سال 64 قرار شد به همراه دو تا از فرزندانم یعنی محمد و زینب به این کشور سفر کنیم. ویزایی که به آسانی صادر شد روزی که برای دریافت ویزا به سفارت آمریکا در لندن رفتیم حجاب من از امروز هم کاملتر بود. افراد بسیاری برای دریافت ویزای آمریکا در آنجا جمع شده بودند. آن روزها احساسات ضد ایرانی با تسخیر سفارت آمریکا افزایش یافته بود. قیافهام را که دیدند به تمسخر گفتند که این حزبالهیها همه جا حضور دارند و اینجا هم به دنبال گرفتن ویزا هستند. ما به داخل اتاقی که مامور سفارت از افراد متقاضی ویزا مصاحبه میکرد هدایت شدیم. در هنگام بررسی رزومه کاری، زمانی که آن مامور سفارت متوجه شد که من در شرکت نفت اهواز کار کردهام، مسیر مصاحبه عوض شد چرا که خود آن مامور زمان طولانی را در شرکت نفت اهواز کار کرده بود. دقایق زیادی را با هم به گفتوگو پرداختیم و برای من ویزای سفر به آمریکا به راحتی صادر شد. در موقع خروج از اتاق مصاحبه، افرادی که در هنگام ورودم من را مسخره کرده بودند این بار عصبانیتر از اینکه من توانسته بودم ویزا بگیرم به ما نگاه میکردند. در همان هفتههای نخست ورودمان به لسآنجلس، سید جلسات منظمی را با اهل سنت آن شهر برگزار کرد به صورتی که تمام ائمه جماعات اهل سنت و شیعه در منزل ما جمع میشدند و همین موضوع سبب شد که بزرگترین گردهمایی علمای اهل سنت و شیعیان در آن شهر بعد از گذشت حتی چند سال شکل بگیرد. سید جلسات مذهبی را در خانهای که اجاره کرده بودیم برگزار میکرد. زمانی که در سال 68 امام(ره) بیمار شدند، مجلس زنانه و مردانهای را برای دعا جهت سلامتی ایشان برگزار کردیم. همسایههایمان پلیس را خبر کرده بودند که اینها مزاحم ما هستند. پلیس وقتی آمد برای او توضیح دادیم که مجلس دعا برای سلامتی رهبرمان هست. آنها هم چیزی نگفتند. مسجد النبی(ع) محفلی برای شیعیان آمریکا در سال 2004 و در ماه شعبان با کمک دوستان و نزدیکانی که شاهد فعالیتهای سید بودند توانستیم سالنی را که اختصاص به برگزاری مراسم ازدواج و عروسی شهروندان لسآنجلسی بود خریداری کنیم و این سنگ بنای تاسیس مسجد النبی(ع) در لسآنجلس بود. ![]() در روز رحلت امام نیز، مجلس ترحیمی با حضور دانشجویان و اقشار مختلف مردم و اعضای مسجد النبی در دانشگاهCAL STATE لس آنجلس مجلس برقرار کردیم که استقبال خوبی شد. سید از هر فرصتی برای معرفی آرمانهای امام استفاده میکرد و میخواست جوانان آمریکایی را که تا آن زمان غرق در زندگی مادی و ماشینی خودشان بودند با پیام انقلاب اسلامی که همان معنویت و آزادگی بود آشنا کند. سید تمام این مخارج را بدون دریافت حتی یک سنت از کسی و از جیب خودش هزینه میکرد. این هزینهها در زمانی که اوضاع اقتصادی برای خانوادههای آمریکایی به هم ریخته بود ما را هم تحت تاثیر قرار داد. در این مواقع برای تامین مخارج جلسات حتی مدتی به دستفروشی روی آورد اما هیچگاه از کسی یا دولتی تقاضای یک دلار هم نکرد. پذیرش افرادی که بخاطر گرایش به اسلام طرد شده بودند آپارتمانی را که در لسآنجلس اجاره کرده بودیم دو اتاق خواب داشت و بارها شده بود که سید یکی از این اتاقها را به افراد بیخانمانی اجاره میداد که به سبب گرایش به اسلام از خانه و کاشانه خود رانده شده بودند. برای مثال یک خانم آمریکایی به خاطر اینکه تحت آموزههای سید به اسلام گرایش پیدا کرده بود با پسرش و 14 بچه گربهای که نگهداری میکرد به خانه ما آمد و مدتی را در یکی از آن دو اتاق سکونت داشت. با اینکه نزدیکی محل سکونت ما مددکاری اجتماعی برای ساماندهی افراد بیخانمان قرار داشت اما سید اصرار داشت که خود از این افراد پذیرایی کند. مواردی هم بودند که با مشاهده آموزههای اسلام از تسنن به تشیع گرایش پیدا کردند. یک روز فردی به ما مراجعه کرد و گفت که من از مسیحیت به اسلام گرایش پیدا کردهام اما از اهل سنت شدهام. این فرد بعد از مدتی با شرکت در جلسات مذهبی و سینهزنی ما در ایام محرم شیعه شد با اینکه همسر او همچنان سنیمذهب ماند و این فرد مجبور شد که همسرش را طلاق دهد. یکی دیگر از این مواردی که با فعالیتهای مذهبی سید و تحت تعالیم او به اسلام علاقهمند شد، دختر نابینای 14 سالهای بود که در جستجو برای یافتن راه نجات شماره همراه آقای موسوی را پیدا کرده بود. این دختر خانم در شب و نصفهشب با سید تماس میگرفت و من میدیدم که آقای موسوی با صبر و حوصله بسیار حتی در آن نیمههای شب پاسخگوی سوالات این دختر بود. ![]() روزهای جمعه نماز جمعه را به صورت منظم و مرتب در مسجد النبی برگزار میکردیم. خطبهها هم به انگلیسی قرائت میشد. بارها شده بود که بسیاری از کالجهای دانشگاهی با دانشجوهای این کالجها برای تحقیق و پرسش و پاسخ به نماز جمعه میآمدند و آقای موسوی به همراه سایر دوستانی که در مسجد درباره مسائل مختلف دین اسلام پاسخگوی سوالات محققین هستند به دانشجویان و اساتید پاسخ میدادند. در این جلسات قرآنهایی به زبان انگلیسی به دانشجویان هدیه داده میشد و همین امر موجب میشد تا مسائل و تحقیقات خود را درباره اسلام پیگیری کنند و بسیاری از آنها عاقبت به دین اسلام گرایش پیدا کنند. دیدار کشیشهای کلیسای لسآنجلس با سید محمود کلیسایی در نزدیکی مسجد النبی وجود داشت. یک روز کشیش اعظم این کلیسا درخواستی را مبنی بر دیدار اعضای کلیسا با اعضای مسجدالنبی به ما داد. در روز یکشنبه 150 نفر از تمام اعضای کلیسا در مسجد حاضرشدند و در این جلسات که به صورت روتین بین مسجد و کلیسا برگزار میشد مباحث خوبی در رابطه با اتحاد ادیان مختلف مطرح میشد و حجتالاسلام مدرسی، طلبه افغانیالاصلی که در حوزه علمیه مشهد درس خوانده بود در این جلسات پاسخگوی بسیاری از سوالات بود. بسیاری از کسانی که با آقای موسوی در آنجا ارتباط برقرار کردند و در فعالیتهای مسجد حضور داشتند به سبب ارتباطات نزدیکی که ایجاد شده بود تحصیلات حوزه علمیه را در ایران پیگیری کردند و بسیاری از آنها هماکنون به مبلغان شریعت اسلام تبدیل شدهاند. دخترانی که به جای خواننده شدن، مبلغ اسلام شدند اخلاق ایشان بسیاری از جوانانی را که به راههای کج کشیده شده بوند، با خودش همراه کرد و بسیاری از این افراد دختران جوانی بودند که قصد داشتند خوانندههای رپ شوند اما سر از فعالیتهای مذهبی درآوردند و کار در کنار آقای موسوی برای تبلیغ اسلام را تجربه کردند. آقای موسوی بسیاری از این جوانان را با هزینه شخصی و یا با اقساط بلند مدت و وام به سفر معنوی حج برد چرا که اعتقاد داشت حج بهترین زمینه را برای آشنایی این افراد با گردهمایی مسلمان و مناسک اسلامی ایجاد میکند و در تمام فعالیتهایی که در مسجدالنبی در لسآنجلس داشتند هیچگاه حتی به اندازه یک سنت هم از دولت جمهوری اسلامی و یا سایر نهادهای حکومتی کمک دریافت نکردند. خانهای را به صورت وام خریداری کردند که با پرداخت این وامها توانستند خانهی دومی را با وام تهیه کنند و از محل وام دوم اقساط باقیمانده از وام اول را پرداخت کنند و با تعمیراتی که انجام دادیم مبلغی بالغ بر یک میلیون و چهارصد هزار دلار بود که چهارصد هزار دلار آن با همین شیوه پرداخت شد. پلیس آمریکا سایه به سایه در تعقیب سید محمود در سال 2005 یک روز ساعت 6 صبح در خانه مشغول اقامه نماز بودم و دخترم و پسرم نیز در منزل حضور داشتند. آقای موسوی هم در منزل بود. ناگهان در ورودی ساختمان به شدت به صدا درآمد مانند اینکه کسی با چوب به در میکوبد. سریع آقای موسوی را صدا زدم تا در را باز کند. همینکه در را باز کرد، حدود 20 افسر پلیس با سلاحهایی که تا آن زمان فقط در فیلمها دیده بودیم به داخل منزل هجوم آوردند. دست آقای موسوی و پسرم که در آن زمان 14 سالش بود را بستند و من و دخترم را به بیرون از منزل بردند و بعد از یک ساعت که به داخل منزل برگرداند دیدیم که تمام وسایل زندگی ما را به هم ریخته بودند و تقریبا خانه را زیرورو کردهاند. سپس ما را در همان حالت روی زمین خواباندند و بالای سر هر کدام از ما یک افسر پلیس گذاشتند و پس از آن هم تا 6 ساعت ما را در همین حالت نگه داشتند و باز هم به جستجوی خانه پرداختند. تمام خانه را جستجو کردند و حتی درون کاور سیدیهای مذهبی و غیره را نیز گشتند و با خودشان ضبط کردند و بسیاری از این مدارک را هم پس از آزادی به ما تحویل ندادند مانند شناسنامه و مدارک جانبازی آقای موسوی را. با انجام همین فعالیتها و با اتهامات واهی که متوجه ایشان شده بود در سال 2006 زمانی که آقای موسوی آماده میشد تا کاروان حج را به مکه اعزام کند از سوی پلیس فدرال آمریکا FBI مورد تعقیب و دستگیری قرار گرفت. ![]() روز جمعه بود و آقای موسوی در مراسم دعای ندبه بود و بعد از پایان مراسم زمانی که میخواست درب مسجد را قفل کند دو ماشین پلیس منتظرش بودند و او را از همانجا دستگیر کرده و به اداره پلیس انتقال دادند. در حالی که ما در منزل اطلاع نداشتیم تا اینکه وکیل خانوادگیمان تماس گرفت و موضوع را اطلاع داد و این آغاز روزی بود که به صورت ظالمانه سه سال زندان و سه سال حبس خانگی برای آقای موسوی در نظر گرفته شد. اتهامی که در ابتدا متوجه ایشان شده بود فرار از پرداخت مالیات بود و آقای موسوی هم خیلی راحت از این موضوع تبرئه شد زیرا تمام فعالیتهای مالی آقای موسوی بسیار شفاف و روشن بود. در اولین روز دادرسی به همراه دخترم به دادگاه رفتیم. قاضی رسیدگی کننده به پرونده اتهام واهی ارتباط با سران ارشد نظام جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرد. قاضی پرونده گفت که شما مرکزی را برای فعالیتهای تروریستی تشکیل دادهاید. در پایان اولین جلسه، دادستان 20 تا 61 سال حبس برای آقای موسوی در نظر گرفت. آقای موسوی با اینکه اتهام خاصی جز القئات واهی منافقین در جاسوس بودن وی وجود نداشت و از اتهامات تبرئه میشد اما دادگاه با پرداخت ساعتی 300 دلار به «محسن سازگارا» برای مطالعه پرونده سید و شهادت دادن علیه وی، اتهامات وارده به سید را سنگینتر کرده بود. اتهامات بیاساس و دروغهای خندهدار 6 مورد اتهام در پرونده آقای موسوی درج شده بود. گفته بودند که شما به دولت آمریکا دروغ گفتهاید که از خدمت سربازی معاف شدهاید؛ در حالی که آقای موسوی از خدمت سربازی کاملا معاف شده بود. یکی دیگر از اتهاماتی که در پرونده مطرح بود اتهام ارتباط با ایران برای شکستن تحریمها و ارتباطات بازرگانی با دولت ایران بود. از جمله دیگر اتهاماتی که به ایشان نسبت داده شده بود این بود که آقای موسوی با آیتالله مصباح یزدی دوست بودند و چون آقای مصباح مقالهای در رد رژیم اسرائیل نوشته بود پس آقای موسوی نیز بر ضد رژیم اسرائیل اقدام خواهد کرد! یکی از اتهامات واهی که به سید وارد شده بود نامهای بود که ایشان به حضرت امام(ره) نوشته بودند. سید در این نامه با توجه به سابقه حضور در جبهه از امام تقاضای معافیت کرده بود اما دادگاهی که برای رسیدگی به این اتهامات تشکیل شده بود این نامه را سندی برای فعالیتهای نظامی و بالتبع سپاهی بودن سید قلمداد کرده بود. گواهینامه رانندگی سید در ترجمه تحتالفظی انگلیسی به واژه انتظامی و نظامی ترجمه شده بود و دادگاه میگفت که این سندی است مبنی بر اینکه شما راننده ارتش بودهاید! یکی دیگر از این اتهامات واهی کارت جانبازی سید بود. سید در ابتدای جنگ از ناحیه کتف و دست و پا مجروح 45% شده بود اما دادگاه فدرال به او لقب عامل انتحاری و تروریستی داده بود و میگفت که شما یک سرباز انتحاری هستید! بعدها همان کارت را هم به ما برنگرداندند. خندهدارترین اتهامی که به سید وارد ساخته بودند این بود که شما در ذهنتان میپروراندید که در آینده با ایران ارتباط بازرگانی داشته باشید و از این طریق تحریمها را نقض کنید! بارها شده بود که ماشین اف بی آی در روبروی منزل ما پارک بود و در گزارشاتی که بعدها خواندیم نوشته بود که مثلا امروز با چه نوع پوششی از خانه خارج شده و تا کجا رفتم و با چه کسانی دیدار کردم و ساعات دقیق ورود و خروج ما به منزل را ثبت کرده بودند! این روند تا یک سال یعنی از سال 2005 تا 2006 ادامه داشت و در این مدت پلیس فدرال آمریکا سایه به سایه در تعقیب ما بود. بسیاری از این اتهامات از سوی منافقین به ما زده میشد. این افراد در شبکههایشان ادعا میکردند که آقای موسوی با جمهوری اسلامی در ارتباط و مامور نظام است و از آنجایی که جوانها را در مجلس دعا و مسجد گردآوری میکند، جاسوس جمهوری اسلامی به شمار میرود. در زندان به دست و پایش زنجیر بسته بودند یکی از خاطرههای بسیار بدی که به یاد دارم این بود که یک روز به دیدار آقای موسوی در زندان فدرال در لسآنجلس رفتم. درابتدای ورودم گفتند که آقای موسوی حضور ندارد. وقتی علت را جویا شدم گفتند که به انفرادی انتقال داده شده است. در بین زندانیهایی که از شهرهای مختلف آمریکا حضور داشتند شایعه کرده بودند که آقای موسوی تروریست و با دولت ایران در ارتباط است. زندانیان سیاهپوست و مسلمانی که در آنجا بودند به حمایت از ایشان برخاسته بودند و آقای موسوی را ازخودشان میدانستند و میگفتند اگر کسی به آقای موسوی نزدیک شود با ما طرف خواهد بود. بعد از گذشتن از پنج شش در بزرگ آهنی آقای موسوی را آوردند. دو زنجیر به دست و دو زنجیر به پا در حالی که سه مامور در کنارش ایستاده بودند. به خاطر اینکه ما را زیرنظر داشته باشند، برای صحبت با آقای موسوی وارد اتاق شیشهای شدیم و ماموران در همان حال کنار ما ایستادند. روحیه آقای موسوی با آن همه بازجویی و شکنجهای که انجام شده بود واقعا عالی بود و امید زیادی داشت که از همه اتهامات تبرئه خواهد شد. سرانجام هم با ثابت نشدن برخی اتهامات، آقای موسوی به سه سال حبس محکوم شد ضمن اینکه باید سه سال حبس خانگی برای او در نظر گرفته شد. همت یک شیرزن در زنده نگهداشتن فعالیتهای مسجد النبی(ع) در تمام این سه سالی که آقای موسوی به زندان افتاد، بار مسئولیت نگهداری و ساماندهی امور مسجد به دوش من افتاد. مسجد به تنهایی 20 هزار دلار در ماه هزینه برمیداشت و در این اوضاع و احوال خرج زندگی و فعالیتهای مذهبی واقعا به دوشم سنگینی میکرد اما با کمک و لطف امام زمان(عج) و در این سه سال هر طور که بود ما روزگار گذراندیم و به کسی محتاج نشدیم. آقای موسوی از 14 مرجع اجازه خمس داشتند. از مقام معظم رهبری گرفته تا آیت الله مکارم شیرازی و سایر مراجع. بارها شده بود که من، ایشان را در همان حال مریضی با 10 ساعت رانندگی مداوم به شمال سنخوزه میرساندم تا بتوانیم با جمع آوری خمس، مخارج مسجد را تامین کنیم. با ترسی که از اف بی آی در دل مردم ایجاد شده بود کمکها به مسجدالنبی بسیار کاهش یافت. در آمریکا نیز به دلیل پرداخت نشدن اقساط بانکی بهرهها به صورت تصاعدی بالا میرود. به همین دلیل و در ایام زندانی بودن آقای موسوی حدود یک میلیون و چهارصد هزار دلار قرض برای مسجد از سوی بانکها ایجاد شد. ![]() سرطانی که ارمغان زندانهای آمریکا بود روزی که از زندان آزاد شد یعنی در سال 2012، متوجه شد که سرطان زبان گرفته است. در زمانی که در زندان بود به دلیل بیماری های دهان که معمولا در چنین شرایطی شیوع مییابد، به دندانپزشک زندان مراجعه کرده بود ولی آنها در کمال بیاحترامی او را پس زده بودند و بیماری دهان او را که منجر به سرطان زبان شد، جدی نگرفتند. بعد از عمل جراحی و شرایط بسیار دردناکی که برای وضعیت جسمی آقای موسوی رخ داده بود، بخشی از ماهیچه دست او به زبانش پیوند داده شد اما بعد از گذشت چند ماه از بهبودی نسبی وی، این بار تومور سرطانی در شریان اصلی خون در قسمت انتهای گردن رشد کرده بود که باعث میشد تنها یک میلیمتر راه هوایی برای تنفس آقای موسوی باقی بماند. آقای موسوی برای عمل جراحی دیگری آماده میشد اما متاسفانه کار از کار گذشته بود و راه تنفسی به شدت بسته شده بود. درست در ماه محرم بود. سید اصلا آب نمیتوانست بنوشد و به یاد تشنگی امام حسین(ع) بسیار گریه کرد. یکی از دوستان مقداری از تربت امام حسین(ع) را به ما داد. بعد از چند هفته به ما اطلاع دادند که غده سرطانی کنترل شده است. اشک در چشمان سید جاری شد. خوشحال شدیم. اما با این حال سید تا یک سال نه میتوانست آب بنوشد و یا غذا بخورد و روز به روز ضعیف تر میشد. پزشکان اطلاع دادند که با یک عمل جراحی دیگر امید به زندگی تا چند ماه افزایش مییابد اما سید این را هم نپذیرفت. به گروه پزشکی بیمارستان لسآنجلس نامه رسمی نوشت و از ادامه درمان و معالجه انصراف داد. آقای موسوی برای بازگشت به ایران لحظهشماری میکرد و برای این منظور هم با دوستان و سایر اطبا مشورت کرد. پزشک بهائی تحت تاثیر اخلاق شهید موسوی آقای نبیری، پزشکی ایرانی که روند درمانی آقای موسوی را پیگیری میکرد، بهائی بود. وی به ما گفت که اگر قصد سفر به ایران را دارید الان بهترین زمان به لحاظ وضعیت جسمی آقای موسوی، برای انجام این سفر است. این پزشک بهائی در این مدت بسیار شیفته آقای موسوی شده بود. آقای موسوی هم بسیار دوست داشت تا وی را به دین اسلام ترغیب کند. این دکتر بهائی به آقای موسوی گفت که شما بر خلاف سایر بیماران من و به خاطر ایمانی که دارید تا به امروز و با امید بالا زنده و همین نشانه قوت و نیروی ایمان شماست. آرامش سید در کنار اجداد شهیدش آقای موسوی بسیار دوست داشت که در ایران فوت کند تا در آمریکا. سید تمام هم و غم خویش را برای تبلیغ اسلام به کار گرفت و میخواست در هنگام فوت در سرزمین مادری و در کنار اجداد سیدش در شهر قم آرام بگیرد و یکی از وصیتهای ایشان این بود که در خاک مقدس قم و در حرم حضرت معصومه(ع) دفن شود. بخش بسیاری از وصیت ایشان درباره وضعیت مسجدی است که آقای موسوی با خون دل آن را تاسیس کرد. آقای موسوی میخواست که این مسجد به دست غیر شیعیان نیافتد و همچنان این مراسمات مذهبی و اعیاد شیعیان در آنجا برگزار شود. منبع: دفاع پرس [ شنبه 93/7/5 ] [ 4:7 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
هنوز ذوقزدگی طیف مدعی حمایت از رئیسجمهور و مشاوره به ایشان از این ملاقات ادامه داشت که نخستوزیر انگلیس چند ساعت بعد از دیدار با رئیسجمهور محترم کشورمان پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل رفت و سیل اتهامات و ناسزاها و اهانتها را نثار جمهوری اسلامی ایران کرد!
![]() دیوید کامرون، نخستوزیر انگلیس چند ساعت بعد از ملاقات با آقای روحانی که نخستین دیدار رئیسجمهور ایران با نخستوزیر انگلیس، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود، طی سخنانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را به حمایت از گروههای تروریستی، نقض حقوق بشر و غیرقابل اعتماد بودن برنامه هستهای کشورمان و... متهم کرد! و این همه در حالی است که فقط مروری گذرا به اسناد آشکار- و نه سری و طبقهبندی شده- از جنایات بیشمار دولت کنونی- و نه فقط امپراطوری سابق- انگلیس علیه ملتهای مظلوم و حتی مردم این کشور حکایت میکند و اسناد فراوان دیگری را میتوان آدرس داد که در حمایت انگلیس از گروههای تروریستی - از جمله، داعش، القاعده، منافقین- کمترین تردیدی باقی نمیگذارد و فعالیت هستهای کشورمان نیز به گواهی اسناد حقوقی و فنی در بستری صلحآمیز در جریان بوده و هست. اما، جناب آقای دکتر روحانی که میتوانست دستکم برخی از این اسناد را به عنوان اندکی از بسیارها ارائه دهد و ماهیت نفرتانگیز دولت انگلیس را از تریبون سازمان ملل متحد به جهانیان بشناساند، متأسفانه کمترین واکنشی از خود نشان نداد و حال آن که ایشان قبل سفر نیویورک درباره ضرورت این سفر به بهرهگیری از ظرفیت و جایگاه تریبون مجمع عمومی سازمان ملل برای معرفی چهره واقعی ایران اسلامی و شخصیت برجسته مردم این مرز و بوم به جهانیان اشاره کرده بودند. بنابراین جای این پرسش و انتظار بر زمین مانده هست که آیا اتهامات نخستوزیر انگلیس به کشورمان، معرفی واژگونه ایران و مردم ایران نبود؟! 2- انگلیس برخلاف آنچه ادعا میکند نه فقط یک قدرت بزرگ جهانی نیست، بلکه این روزها بسیاری از مراکز استراتژیک غرب و برخی از رسانههای اروپایی و آمریکایی نیز به طعنه از بریتانیای کبیر! با عنوان «بریتانیای کوچک- LITTLE BRITAIN-» یاد میکنند. انگلیس بهلحاظ اقتصادی در یکی از دشوارترین دوران حیات خود قرار دارد و طرح ریاضت اقتصادی آن اعتراضات خیابانی و پی در پی مردم این کشور را در پی داشته است تا آنجا که «دنیس کبل» وزیر خزانهداری انگلیس، شرایط اقتصادی را نزدیک به «خط قرمز» ارزیابی میکند و دیوید کامرون درباره ضرورت سیاست صرفهجویی اقتصادی میگوید «من به شدت نگران هستم، اگر دیر بجنبیم به فاجعه میرسیم. یا باید شنا کنیم (سیاست صرفهجویی) و یا غرق میشویم». انگلیس از مجموعه 4 کشور انگلستان، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی تشکیل شده است که اسکاتلند از سالها قبل در پی جدایی بوده است و هفته قبل با 45درصد آرا، در مقابل 55 درصد مخالفان جدایی، این خواسته به تعویق افتاده است. «ولز» هم در پی جدایی است و زمان همهپرسی برای جدایی نیز اعلام شده است. ایرلند شمالی از چند دهه قبل خود را جدا از انگلیس میداند. شرایط متزلزل انگلیس به دو عرصه تجزیه سرزمینی و مشکلات اقتصادی خلاصه نمیشود. بلکه در سالهای اخیر ارتش انگلیس نیز به دلیل شرایط سخت اقتصادی در حد قابل توجهی کوچک شده است. افزون بر موارد یاد شده، باید بهزمزمههای ضدسلطنتی در انگلیس هم اشاره کرد که طی سالهای اخیر گسترش فراوانی داشته است. تونی بلر نخست وزیر سابق انگلیس در پاسخ کسانی که او را به خاطر پیروی بیچون و چرا از جرج بوش، «سگ آمریکا» لقب داده بودند، میگفت؛ همراهی با آمریکا میتواند حضور ما را در عرصه بینالمللی تضمین کند! و... گفتنی است قلمرو کنونی انگلیس از 33 میلیون کیلومتر مربع در سال 1992 به 244 هزار و 820 کیلومتر مربع کاهش یافته است و... خدا بر درجات امام راحل(ره) بیفزاید که یکبار در پاسخ به زیادهگوییهای نخستوزیر وقت انگلیس فرموده بودند، حالا انگلیس هم خودش را قدرت بزرگ تصور میکند (نقل به مضمون). با توجه به موارد فوق درباره یاوههای نخستوزیر انگلیس علیه ایران اسلامی باید با لسانالغیب شیراز همنوا شده و گفت؛ جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش! 3- از نخستین ساعاتی که اعلام شد، ملاقات رئیسجمهور کشورمان با نخستوزیر انگلیس در دستور کار سفر نیویورک قرار دارد، مدعیان اصلاحات که خود را در حلقه مشاوران آقای روحانی و حامیان و نزدیکان دولت ایشان قلمداد میکنند و متأسفانه رئیسجمهور محترم نیز در مواردی به مشاوره آنان با نظر قبول مینگرند، بیشترین مصاحبهها، تحلیلها و صفحات روزنامههای زنجیرهای و سایتهای تحت مدیریت خود را به «اهمیت بینظیر»! این ملاقات و نقش بیبدیل آن در گرهگشایی از نقاط - به قول آنها- بسته سیاست خارجی دولت یازدهم اختصاص دادند. به موارد زیر که فقط چند نمونه از آنهاست توجه کنید؛ روزنامه دولتی ایران برای تیتر درشت صفحه اول خود «پایان 35 ساله رابطه سرد»! را انتخاب کرد. روزنامه اعتماد تمام صفحه اول را به عکس این دیدار اختصاص داد و تیتر زد «رئیسجمهور ایران و نخستوزیر انگلستان دستان یکدیگر را فشردند». روزنامه آفتاب یزد با تیتر درشت «تحول تاریخی در دیپلماسی» به میدان آمد و تاکید کرد «این ملاقات قطعا با موافقت آمریکا صورت گرفته» و با ذوقزدگی نتیجه گرفت «این ملاقات میتواند پیامی از طرف آمریکا به ایران باشد»! روزنامه شرق، تیتر زد که «طلسم دیدار مقامات بلندپایه ایران و بریتانیا شکسته شد»! روزنامه مردمسالاری تیتر «بهار روابط تهران-لندن» را برگزید، روزنامه شهروند وابسته به هلالاحمر به «دیدار تاریخی در نیویورک» اشاره کرد. روزنامه آرمان این ملاقات را «چراغ سبز مجموع کشورهای غربی برای رابطه صمیمانهتر با تهران» معرفی کرد و یا آقای حمید ابوطالبی معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در صفحه توئیتر خود، دیدار آقای روحانی با نخستوزیر انگلیس را یکی از دستاوردهای مهم سفر امسال رئیسجمهور به نیویورک معرفی میکند! و ... اما، هنوز ذوقزدگی طیف مدعی حمایت از رئیسجمهور و مشاوره به ایشان از این ملاقات ادامه داشت که نخستوزیر انگلیس چند ساعت بعد از دیدار با رئیسجمهور محترم کشورمان پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل رفت و سیل اتهامات و ناسزاها و اهانتها را نثار جمهوری اسلامی ایران کرد! عبرتانگیز- و البته مضحک- آن که یکی از روزنامههای زنجیرهای بعد از کلی ذوقزدگی درباره این ملاقات و این که ملاقات یاد شده، «چراغ سبز کشورهای غربی برای رابطه صمیمانه با ایران است»! پیشبینی کرده بود که «ممکن است برخی مخالفان تنشزدایی ایران و ایالات متحده، ما را متهم کنند که به این ملاقات بیش از حد خوشبین هستیم»! و دیدیم و دیدند که...!! اکنون جای آن است که جناب دکتر روحانی، رئیسجمهور محترم کشورمان را به قضاوت بطلبیم و پاسخ این پرسش را بجوییم که «آیا هنوز هم میتوان به این طیف از مشاوران و مدعیان حمایت از دولت کمترین امیدی برای مشاوره داشت»؟! 4- خوشبینی برخی از دولتمردان محترم از جمله ریاست محترم جمهوری و وزیر محترم امور خارجه به حریف نیز نمیتواند در جرأت بخشیدن به نخستوزیر بیسروپای انگلیس برای اهانت به ایران اسلامی بیتاثیر تلقی شود. به عنوان مثال جناب دکتر روحانی در نشست با سرمایهداران و اقتصاددانان آمریکایی به «ریچارد هاوس- RICHARD HAASS» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا و یکی از مدیران شناخته شده فتنه آمریکایی - اسرائیلی 88 اجازه داده است که در کنار ایشان حضور داشته باشد. از جمله اقدامات ریچاردهاوس در فتنه 88 طرح «ائتلاف سفید» بود که در آن از همه مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی خواسته شده بود اختلافات میان خود را کنار گذاشته و روی یک نقطه که براندازی جمهوری اسلامی ایران است ائتلاف کنند و این ائتلاف همانگونه که شاهد بودیم صورت پذیرفت. انتظار آن بود که جناب روحانی به وی اجازه حضور ندهد چه رسد به آن که در صندلی کنار ایشان بنشیند. و یا هفته گذشته، برادر عزیزمان جناب آقای دکتر ظریف، در جلسه همین شورای روابط خارجی آمریکا حضور یافته و در پاسخ به هاله اسفندیاری، عضو بنیاد «سوروس» و همکار جرج سوروس صهیونیست که به دشمنی با ایران اسلامی تابلودار است، موضع تأسفآوری گرفته و میگوید؛ «در صورت شکست مذاکرات ایران و 5+1 دوستان ما در انتخابات مجلس آینده شکست میخورند و جریان غربستیز در ایران، مجلس را در اختیار خواهند گرفت»! آیا دغدغههای حزبی بایستی با دشمنان بیرونی در میان گذاشته شود؟ و آیا این اظهارنظر -خداینخواسته- میدان دادن به دشمن برای تصمیمسازی در مسائل داخلی کشور نیست؟ حضور در شورای روابط خارجی آمریکا و همصحبتی با همکاران جرج سوروس که جای خود دارد... 5- و بالاخره؛ انتظار آن است رئیسجمهور محترم به عنوان کمترین برخورد با اهانت نخستوزیر انگلیس به جمهوری اسلامی و مردم ایران، اعلام کنند مادام که نخستوزیر انگلیس رسما از ایران و مردم آن عذرخواهی نکند، حضور این کشور در گروه 5+1 را نمیپذیرند و شرکت در مذاکرهای که تیم انگلیس در آن حضور داشته باشد را تحریم کنند. این کار شدنی است و ایران اسلامی در جایگاه برجستهای از اقتدار و نقشآفرینی در عرصه بینالمللی قرار دارد که تصمیم به تحریم انگلیس در مذاکرات به آسانی امکانپذیر است و نباید خود را دستکم بگیریم. [ شنبه 93/7/5 ] [ 4:6 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
ای پریان من! ای بهشتیان جمع شوید که اینجا جشن عروسی است! فاطمه را عروس علی کردم
![]() پردهی اول؛ علی، دل من
تصمیم به ازدواج گرفته بودم ولی جرأت نمیکردم این مطلب را به سرورم بگویم، اما شب و روز در فکر آیندهی خود بودم، تا اینکه یک روز که پیش حبیبم بودم به من گفت: علی جان! با ازدواج چطوری؟ من که سرم پایین بود، زیر چشمی میدیدم که پیامبر چه لذت پدرانهای میبرند از اینکه به دامادی من فکر می کند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است. اما دلم عین سیر و سرکه میجوشید، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبری باخته بود و میترسیدم که حضرت کسی دیگری را به من پیشنهاد دهد. در قبیله ما، قریش، دختر کم نبود، اما آنکه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم. پردهی دوم؛ باز هم علی، خبر آمد خبری در راه است نفهمیدم چه شده بود که گفتند حبیبت با تو کار دارد. او جان من بود که تا ندایش به گوش میرسید لبیک من به سوی او پرّان میشد. اما اینبار دلم کمی میلرزید انگار چیزی فهمیده بود. خودم را به خانه امّسلمه رساندم ، تا چشم پیامبر به من افتاد از جا کنده شده و دستهایش را گشود به سوی من آمد. من که بهتم برده بود. چقدر پیامبر خوشحال بود! چشمانش برق می زد و چنان میخندید که دندانهای نازش پیدا بود، و من همچنان بهت زده بودم که گفت: علی جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خیر است انشاالله، اول بگویید چه شده! همچنانکه مرا به سینهی خود فشار میداد و میخندید گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت. مرا میگویی! پاهایم سست شد! پر از شور و تشویش. دیگر صبر نداشتم. ماجرا چیست؟ من بی دلم. پردهی سوم؛ حبیب خدا، در آسمان نشسته بودم که دوست آسمانی من، جبرئیل، با شاخههای سنبل و میخک (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوییدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتی است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداری ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزیین کنند، به بادهای بهشتی هم دستور داده تا با بوی انواع عطر بوزند، و حورالعین را به خواندن سورههای «طه» ، «یاسین» ، «شوری» و... امر فرمود، و به یک ... . جبرئیل هم ذوق زده و یک نفس، با آب و تاب مشغول تعریف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . این همه بریز و بپاش برای چه؟ مگر عروسیه؟! در این فکرها بودم که دوستم گفت: خدا به جارچی بهشت گفته که جار بزند: ای پریان من! ای بهشتیان جمع شوید که اینجا جشن عروسی است! فاطمه را عروس علی کردم. علی به دلبرش رسید، آخر آنها دل دادهی هم بودند... . جبرئیل همچنان داشت تعریف میکرد. اما من وقتی این را شنیدم ناگاه به شوق از جا پریدم و خدا را شکر گفتم. بنازم به تو ای خدای خوب من که چه خوب در و تخته را به هم جور میکنی. خودم را جمع کردم که ببینم دیگر چه خبر بوده. دوست آسمانیم گفت: خداوند تبارک و تعالی به راحیل، آ ن پری خوش کلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند. پردهی چهارم؛ راحیل، قرار عاشقی من هم مثل همه پر از شور بودم و تصمیم داشتم که خطبهی این دو عاشق را به زیباترین شکل بخوانم، خطبهای ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبهی زهرا و علی را میخواندم. همه ساکت بودند و من گلواژههای ادبستان عاشقی را بر هم میتنیدم. همه ساکت بودند و به من گوش میدادند. تا آنکه من با صلواتی به حبیب خدا کلامم را تمام کردم که خِتامش به مِسک باشد. به شور این پیوند و اتمام خطبه همهمهای به پا شد که ناگاه آن خدا به ندایی گفت: «ای حوریان بهشت من! به علی بن ابی طالب حبیب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبریک بگویید. من برای آنان خیر و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض کردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بیشتر از آنچه ما در بهشت دیدیم نیست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: ای راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه میکنم و حجّت خود بر مردم قرارشان میدهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزندانی بوجود خواهم آورد که در زمین گنجینهداران معادن حکمت من باشند.
پردهی پنجم؛ علی، شکرانه من به عشقم رسیده بودم و بسان موج به ساحل رسیده آرام بودم. و تنها آنچه باید میکردم افتادن به پای کسی بود که پیوند دهندهی دلهاست. این بود که بیدرنگ و متواضعانه، از صمیم دل زبان گشودم که: «رَبِّ اَوزِعنی اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التی اَنعمتَ عَلَیَّ» پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتی که به من دادی، به جای آرم (نمل: 19) حبیبم نیز دعای مرا آمین گفت . پردهی ششم؛ پیامبر، راز ناز رازی در دلم بود که باید به علی میگفتم. او باید میدانست که چقدر برای من و دخترم عزیز است. صدایش کردم و به او گفتم: علی جانم! بزرگانی از قریش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاری کردیم ولی او را به ما ندادی، بلکه به عقد علی در آوردی، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من این کار را نکردهام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علی در آورد، جبرئیل بر من نازل گشت و گفت: ای محمّد! خداوند- جل جلاله- میفرماید: اگر علی را خلق نکرده بودم، برای دخترت فاطمه، در روی زمین، از آدم تا خاتم، کفو وهمتایی نبود. آری تو همسر زهرایی. جز تو کسی در قد زهرا نبود. جز تو که میتواند نیمهی زیبندهی زهرا باشد؟ که میتواند پدر حسنین باشد؟ دوستت دارم علی جان! پردهی هفتم؛ من، خوشههای پند من وارد صحنه میشوم. چراغها روشن میشود. هنوز گونه تماشاچیان به تب این نمایش گرم است و چشمها خیره. وسط صحنه میایستم و شروع میکنم: سلام به شما شاهدان این پیوند آسمانی، تبریک میگویم. سوالی از شما میپرسم: کجای این داستان زندگی و دنیای رنگ باختهی من و تو را نقش میزند؟ چند دقیقهای بر جای خود بنشینید. و همچنان که به این آیات گوش می کنی، ببین علی و زهرا که حجت برای تو هستند ماجرای ازدواجشان چه درسی برای تو دارد؟ من از خودم شروع میکنم. درسی که من گرفتم اینها بود: 1- زن و شوهر باید کفو هم باشند. و کفویت یعنی همان همسری. یعنی قد و قوارشان یکی باشد. قدیمیها میگفتند کبوتر با کبوتر ... . این همسری و هم شأنی در همه چیز است در تیپ، در خانواده، در دارایی، در تحصیلات و در... . دیدید چقدر بعضی زن و شوهرها نا متوازنند؟ 2- نتیجهی ازدواج فرزند است. خدا علی و زهرا به هم رساند تا حسن و حسین از دامن آنان برآیند. چقدر این نکته مهم است و چقدر ما به آن بی توجه. در انتخاب همسر دقت کنیم و ببینیم فرزندمان از ریشهی که شیره می خورد و در دامان که پرورده میشود. خلاصه آنکه ما نیم سیبی هستیم که سراغ نیمهی گم شدهایم. باید حواسمان باشد که به که میچسبیم! شما چه درسهایی گرفتید؟ آستانه این مطلب پذیرای تبریکات شما به ممیمنت این خجسته پیوند است! کامتان به نام علی و همسرش، شیرین مدام بادا
توجه: 1- بجز پردهی هفتم باقی ماجرا بر اساس روایتی از امام رضا علیه السلام در کتاب عیون اخبار الرضا پرداخته شده است.2- این نمایش به یاد آفتاب هشتم، حضرت رضا علیه السلام، در هشت پرده رقم خوده است. منبع: تبیان [ جمعه 93/7/4 ] [ 8:52 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
در دوران خلافت عباسیان عظمت فکرى شیعه بدان حد رسیده بود که حکومت ناچار شد با مقتداى آنان، یعنى امام رضا علیه السلام (بصورت بیعت گرفتن براى ولایت عهدى) سازش کند.
![]() شیعه، تحت تاثر تعالیم والی عترت رسول خدا علیهم السلام و به جهت پاى بندی به سیره قرآن مبنی بر اعتماد بر عقل و تسلیم در برابر داورى آن در اعتقادات، ممتاز گشته است. این فرقه همواره از شناخته شده ترین فرق، و داراى رساترین برهان و سرسخت ترین مواضع در صحنه درگیرى هاى فکرى بوده است. در دوران خلافت عباسیان عظمت فکرى شیعه بدان حد رسیده بود که حکومت ناچار شد با مقتداى آنان، یعنى امام رضا علیه السلام (بصورت بیعت گرفتن براى ولایت عهدى) سازش کند. این سازش، نشانه میزان توان و نفوذ این مکتب، و تاثیر اندیشه های آن در میان مردم و در موضع گیرى هایشان مى باشد، و اینکه فرقه هاى دیگر، آن را نیرومندترین حریف فکرى خود، و مجهز به روشن ترین دلایل و براهین مى دیدند که اگر به آن فرصت داده شود، به زودى صحنه را در اختیار گرفته و با اندیشه زنده و پویاى خود، و اساس و پایه اى که در اعماق فطرت و خرد و وجدان انسانها دارد، گروه هاى مختلف مردم را تحت پوشش قرار خواهد داد. در این میان حادثه فکری بی نظیری همچون رویداد امامت کودکى نورس مى تواند توجه دشمنان این فرقه را جلب کند. چرا که تحریک دستگاه حاکمه و حمایت آن از مخالفان از یک سو و طبیعت تردید برانگیز خود حادثه که حتى سبب ایجاد اختلاف در میان بسیاری از بزرگان شیعه گردید از سوی دیگر، زمینه را براى شروع یورشى سخت و سرنوشت ساز، به منظور ساقط نمودن این مکتب فکری نیرومند فراهم می سازد. یورشی که نوعی تصفیه حساب فکرى برای افشاء ضعف مبانى عقیدتى تشیع بحساب می آمد. حادثه فکری بی نظیری همچون رویداد امامت کودکى نورس مى تواند زمینه را براى شروع یورشى سخت و سرنوشت ساز، به منظور ساقط نمودن این مکتب فکری نیرومند فراهم می سازد. یورشی که نوعی تصفیه حساب فکرى برای افشاء ضعف مبانى عقیدتى تشیع بحساب می آمد. در چنین موقعیتی، زمینه مناسب براى دامن زدن به شبهات متعدد در مورد جنجال برانگیزترین اصل دینى شیعه یعنی امامت فراهم بود. به خصوص که دشمنان از لحاظ قدرت سیاسى، در بهترین و قوى ترین موقعیت بودند، در حالیکه شیعه در حساس ترین و خطرناک ترین مرحله از حیات سیاسی-فکری خود و در ضعیف ترین موقعیت ممکن به سر می برد. در این زمان مردم مخالف، در موضوع سن امام غوطه ور گشتند، و آن را از جمله دست آویزهایى قرار دادند که به آنها امکان مى داد تا در ادعاى جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله در زعامت و رهبری امت، از سوى امام محمد تقی علیه السلام، شبهه برافکنند. و این در حالی بود که پیش از این حضرت رضا علیه السلام در موارد متعدد و موقعیتهای گوناگون، امامت فرزند خردسالش را با اشاره به نبوت انبیاء گذشته همچون عیسی درسنین کودکی گوشزد می کرد و اصحاب بزرگ خود را در جریان امر می گذاشت. به نوشته نوبختی، مستندِ قائلین به امامت امام جواد علیه السلام مسئله یحیی بن زکریّا و نبوت عیسی در دوران شیر خوارگی و داستان یوسف و علم حضرت سلیمان و جانشینی او در کودکی از سوی داوود نبی بود که نشان میداد علم در حجت های خدا که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند بدون یادگیری و به طور لدنّی، میتواند وجود داشته باشد. همچنانکه از على بن حسان نقل شده است که به ابو جعفر علیه السلام عرض کردم: آقاى من! مردم، خردسالى شما را بر شما خرده مى گیرند. امام فرمود: آنها از کلام خداوند چه خرده اى مى گیرند که مى فرماید: «قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره انا و من اتبعنى.» (یوسف/108) به خدا قسم، جز على علیه السلام که در آن زمان نه سال داشت کسى از پیامبر صلى الله علیه و آله پیروى نکرده بود و من هم نه سال دارم . (اصول کافى، ج 1، ص 384) البته برای اکثریت شیعه مسلّم بود که امام رضا علیه السلام فرزند خود محمد بن علی علیه السلام را به جانشینی خود برگزیده ولی مشکلِ ناشی از خردسالی آن حضرت، و پس از ایشان امام هادى و سپس حضرت مهدی علیهم السلام شیعیان را سخت به حیرت انداخت و حتی سبب ایجاد اختلاف میان آنان گردید، چراکه اطاعت از امام معصوم که نزد شیعه، مهمترین رکن ایمان بحساب آمده و همواره در مسائل فردی و اجتماعی خود به وی رجوع مینمودند، نمی توانست تا بلوغ کامل امام خود بصورت امری لاینحل باقی بماند. تردیدى نیست که اگر شیعه ، که به اعتبار بخشیدن به عقل تا حد بسیارى اهتمام مى ورزد، و تمام مسائل خود را با دلیل قاطع و برهان روشن، و با حکم فطرت و عقل و وجدان، منطبق مى داند، ناکام شود؛ این ناکامی، شکستى در هم کوبنده و نهائى خواهد بود. شکستی که دیگر به آن اجازه نخواهد داد که بار دیگر قد علم کند. به خصوص در زمانى که سایر مکاتب و فرق در تلاش براى اثبات موجودیت و تثبیت خط فکرى خود در گسترده ترین سطح ممکن و در نواحى مختلف جهان اسلام بودند. در چنین وضعیتی شیعه با رهبری پیامبرگونه امام زمان خویش حضرت امام جواد علیه السلام توانست تمامى تهدیدها و خطرات سهمگین موجود را پشت سر بگذارد و از این گردباد براندازنده، با جلوه اى بیشتر و درخششى خیره کننده تر و استوارى سخت تری به درآید
در عین حال اگر شیعه بتواند این مرحله سرنوشت ساز و بسیار حساس را از سر بگذراند و این پیکار فکرى را به سود خود تمام کند، و نقش پیشتاز خود را در سطح فکرى همگانى، آنچنان که هست، نگهدارد، توانسته است حقانیت و شایستگى خود را نه فقط براى نسلى که با آن حادثه ویژه همزمان بود و در زمان اوج آزادى اندیشه ها بسر می برد، بلکه براى نسل هاى آینده نیز ثابت و مبرهن سازد. بنابراین چاره اى جز در رویارویی مستقیم و بى پرده با دشمنان، و رونمودن تمامى توان خود نمی دید. در چنین وضعیتی شیعه با رهبری پیامبرگونه امام زمان خویش حضرت جواد علیه السلام توانست تمامى تهدیدها و خطرات سهمگین موجود را پشت سر بگذارد و از این گردباد براندازنده، با جلوه اى بیشتر و درخششى خیره کننده تر و استوارى سخت تری به درآید. اما اگرچه در زمینه فکرى نتیجه خوبی بدست آمد، لکن این نتیجه آنچنان قاطع و تمام کننده نبود که به تصفیه همه جانبه و کامل عقائد و افکار مخالف بیانجامد. چراکه آن افکار و عقائد، ساخته و پرداخته حکومت وقت بود و مورد حمایت حکام آن. با این وجود جاى تردید نیست که این پیروزى در زمینه عقیدتى و فکرى، توانست در برابر شایستگى و توان خطوط فکری و سیاسی گوناگون دیگر، در ارائه راه حل هاى اساسى براى مشکلات عمومى، علامت سوال بزرگى بگذارد و مانع از کتمان حقایق شود.
منبع: تبیان [ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 8:54 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که برادر بازیگر نقش «حاج کاظم» فیلم «آژانس شیشه ای» شهید شده است. این عکس شهید بهروز پرستویی، برادر پرویز پرستویی دو روز قبل از شهادت در منطقه عملیاتی شلمچه است. به امید شفاعتش.
![]() منبع: باشگاه خبرنگاران [ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 8:54 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
ظلم و جنایات خلفاء بنى العبّاس نسبت به اسلام و نیز اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به مراتب بیشتر و خطرناکتر از ظلم و جنایات خلفاء بنى امیّه بوده است.
![]()
روزى ماءمون عبّاسى عدّه اى از علماء و حکما و قضات را جهت بحث با امام محمّد جواد علیه السلام - که در سنین 9 سالگى بود - به دربار خود دعوت کرد، که از جمله دعوت شدگان یحیى بن اکثم بود، که با توطئه اى از قبل تعیین شده خطاب به ماءمون کرد و گفت:
شخصى در اوّل روز به زنى نگاه کرد؛ ولى نگاهش حرام بود.
و چون مقدارى از روز گذشت، آن زن بر این شخص حلال گشت.
وقتى ظهر شد زن حرام گردید؛ و نزدیک عصر نیز حلال شد.
هنگامى که خورشید غروب کرد، زن دو مرتبه بر او حرام گشت.
همین که مقدارى از شب گذشت حلال گردید.
و همچنین در نیمه شب آن زن بر او حرام گردید.
و در هنگام طلوع سپیده صبح نیز بر آن شخص حلال گشت؟
یحیى گفت: سوگند به خداى یکتا، جواب و علّت آن را نمى دانم ، و چنانچه صلاح مى دانى ، خودتان بیان فرما؟
پس چون عصر فرا رسید آن کنیز را به ازدواج خود درآورد؛ و نیز بر او حلال شد، هنگام غروب خورشید زن را ظهار کرد و از جهت زناشوئى بر او حرام گشت.
پس از گذشت پاسى از شب با پرداخت کفّاره ظهار آن کنیز را مَحرم خود ساخت ؛ و در نیمه شب او را طلاق رجعى داد و باز بر او حرام گردید؛ و هنگام طلوع سپیده صبح نیز بدون جارى کردن صیغه عقد به او رجوع کرد و حلال گردید.(1)
شیفته خوشگل ها نشد و در دام شیاطین نیفتاد! محمّد بن ریّان - که یکى از علاقه مندان به ائمّه اطهار علیهم السلام است - حکایت کرد: ماءمون - خلیفه عبّاسى - در طىّ حکومت خویش، نیرنگ و حیله هاى بسیارى به کار گرفت تا شاید بتواند امام محمّد تقى علیه السلام را در جامعه بدنام و تضعیف کند.
ولیکن او هرگز به هدف شوم خود دست نیافت، به این جهت نیرنگ و حیله اى دیگر در پیش گرفت.
روزى به ماءمورین خود دستور داد تا امام جواد علیه السلام را احضار نمایند؛ و از طرفى دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش کردند و به دست هر یک ظرفى از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجّه خود سازند.
وقتى مجلس مهیّا شد و زن ها با آن شیوه و شکل خاصّ وارد شدند، حضرت کوچک ترین توجّهى به آن ها نکرد.
چند روزى بعد از آن، ماءمون شخصى به نام مخارق - که نوازنده و خواننده و به عبارت دیگر دلقک بود و ریش بسیار بلندى داشت - را به حضور خود فرا خواند.
هنگامى که مخارق نزد ماءمون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت: اى خلیفه! هر مشکلى را که در رابطه با مسائل دنیوى داشته باشى، حلّ خواهم کرد.
سپس آمد و در مقابل امام محمّد جواد علیه السلام نشست و ناگهان نعره اى کشید، که تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگى و ساز و آواز شد.
آن مجلس ساعتى به همین منوال سپرى گشت؛ و حضرت بدون کم ترین توجّهى سر مبارک خویش را پائین انداخته بود و کوچک ترین نگاه و اعتنائى به آن ها نمى کرد.
ناگهان وسیله موسیقى که در دست مخارق بود از دستش بر زمین افتاد و هر دو دستش نیز خشک شد؛ و دیگر قادر به حرکت دادن دست هایش نبود.
و با همین حالت شرمندگى از آن مجلس ، و از حضور افراد خارج گشت ؛ و به همین شکل - فلج و بیچاره - باقى ماند تا به هلاکت رسید و از دنیا رفت.
و چون ماءمون علّت آن را از خود مخارق، جویا شد، که چگونه به چنین بلائى گرفتار شد؟
مخارق در جواب ماءمون گفت: آن هنگامى که ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام فریادى بر من زد، ناگهان چنان لرزه اى بر اندام من افتاد که دیگر چیزى نفهمیدم؛ و در همان لحظه، دست هایم از حرکت باز ایستاد؛ و در چنین حالتى قرار گرفتم .(2)
پی نوشت: 1)احتجاج طبرسى : ج 2، ص 472 475، إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 102، تاریخ اهل البیت : ص 85، کشف الغمّة : ج 2، ص 370، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالکى : ص 275، عیون المعجزات : ص 124. 2)إثبات الهداة : ج 3، ص 332، ح 7، مدینة المعاجز: ج 7، ص 303، ح 32
منبع: جام نیوز [ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 8:53 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
یکی از اقدامات رهبر معظم انقلاب در این حوزه، مفهومسازی و واژهسازی ایشان برای در امان ماندن مفاهیم مهم از کلیشهشدن است.
![]() رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال، کلیدواژهی مهمی را تحت عنوان «رقابت گفتمانی» مطرح کردند و فرمودند: «در محیط دانشجویى «رقابت گفتمانى» چیز خوبى است، درصورتىکه با تحمل مخالف همراه باشد. از وجود مخالف نه باید انسان تعجب بکند، نه باید انسان خشمگین بشود، نه باید انسان بیمناک بشود... روحیهى دانشجو باید چنین چیزى باشد. بنابراین محیطهاى دانشجویى با همین نشاطى که بحمدالله امروز دارند، ادامهى کار خواهند داد؛ یکدیگر را هم تحمل کنند، باهمدیگر حرف بزنند، با هم بحث بکنند، مبانى را محکم کنند.» پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR باتوجه به اهمیت این موضوع و به مناسبت آغاز سال تحصیلی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی، در یادداشتی به بررسی دقیقتر این موضوع میپردازد.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدارهای دانشجویی، عموماً در دو دستهی کلی جای میگیرد: دستهی نخست، نکاتی است که ایشان در پاسخ به سؤالات یا اظهارات نمایندگان دانشجویی بیان میشود؛ و دستهی دوم، نکاتی که ایشان از قبل آماده کرده و لازم دیدهاند که در فضای دانشجویی مطرح نمایند. «رقابت گفتمانی» از جمله نکات سنخ دوم است که ایشان در دیدار دانشجویی امسال مطرح کردند و از اینرو به نظر میرسد اهمیت مضاعفی مییابد. دربارهی این سخنان ایشان، چند نکته گفتنی وجود دارد: * رقابت گفتمانی چیست؟ 1. عبارتی جدید برای معنایی قدیمی از جمله وظایف رهبری جامعه، ترسیم جهتگیریهای کلی برای حرکت کشور و نظارت بر حسن اجرای آن است. یکی از اقدامات رهبر معظم انقلاب در این حوزه، مفهومسازی و واژهسازی ایشان برای در امان ماندن مفاهیم مهم از کلیشهشدن است. ایشان با این واژهسازیها، مفاهیم مهم را احیا کرده و از دچار شدن به آفت فراموشی یا از دست دادن معنای اصلی حفظ میکنند. به اعتقاد نگارنده مفهوم «رقابت گفتمانی»، همان مفهوم «آزاداندیشی» است که احیا شده است؛ عبارتی که در سالیان متمادی با عناوین جنبش نرمافزاری، نهضت آزاداندیشی، کرسیهای آزاداندیشی، کرسیهای نقد و مناظره، گفتوگوی آزاد دانشجویی و ... خود را نشان داده است و با بررسی آماری این واژگان در سخنان رهبری، اهمیت آن روشن میگردد. هر چند ممکن است میان واژهها تفاوتهایی باشد و یا مفاهیم با توجه به ملاحظات زمانی تغییرات اندکی کرده باشند، اما دال مرکزی، همان روحیه و فرهنگ آزاداندیشی است که یکی از سه آرمان مهم و بلند جنبش دانشجویی است: «من مىخواهم غالب یا بیش از غالب بدنهى دانشجویى کشور، مجموعهاى متعهد و داراى احساس مسؤولیت نسبت به آرمانهاى دانشجویى باشند. یکى از این آرمانها مسألهى علم است؛ دومى عدالتخواهی است و آرمان سوم، آزاداندیشى و آزادیخواهى است.»1 به اعتقاد نگارنده مفهوم «رقابت گفتمانی»، همان مفهوم «آزاداندیشی» است که احیا شده است؛ عبارتی که در سالیان متمادی با عناوین جنبش نرمافزاری، نهضت آزاداندیشی، کرسیهای آزاداندیشی، کرسیهای نقد و مناظره، گفتوگوی آزاد دانشجویی و ... خود را نشان داده است 2. رقابتی بر سر «گفتمان» ها گفتمانها، فضا و جریان غالب فکری و اندیشهای در جامعه هستند. رقابت بر سر گفتمانها با بحثهای رایج و عموماً سطحی سیاسی و با جدالهای سطحی و بیمنطق تفاوت دارد. گفتمان آن چیزی است که حرکت عمومی جامعه را تعیین میکند که تنها راه ایجاد آن نیز، «گفتن» است: «گفتمان یعنی باور عمومی؛ یعنی آنچیزی که به صورت یک سخنِ مورد قبول عموم تلقی بشود، مردم به آن توجه داشته باشند؛ این با گفتن حاصل میشود؛ با تبیینِ لازم - تبیین منطقی، تبیین عالمانه و دور از زیادهرویهای گوناگون - حاصل میشود؛ با زبان صحیح، با زبان علمی و منطقی و با زبان خوش، بایستی این مطالب را منتقل کرد.»2 به عبارت دیگر گفتمانها ناظر بر مدل توسعه و پیشبرد کشور و در تماس با مسائل واقعی جامعه مطرح میشوند و این گفتمانهای جامعه هستند که کشور را به حرکت درمیآورند. علت اهمیت گفتمانسازی برای تشکلها و جریان دانشجویی نیز همین مسأله است: «فکر شما و کاری که کردید و راه نوئی که پیدا کردید، پیشنهادی که به نظرتان رسیده، تأثیرگذاریاش فقط این نیست که این فوراً به دستگاه اجرائی منتقل بشود و فوراً یک ترجمهی عملیاتی بشود و اجرائی و عملیاتی شود؛ نه، این تنها تأثیر نیست. یکی از مهمترین تأثیرات همین فکر کردنها این است که شما فضاسازی میکنید، گفتمانسازی میکنید. در نتیجه، در یک فضای معتقد به یک مبنای فکری یا عملی، رئیس جمهور هم همانجور فکر میکند، وزیر هم همانجور فکر میکند، مدیرکل هم همانجور فکر میکند، کارکنان هم همه همانجور فکر میکنند؛ این خوب است... آن کرسیهای آزاداندیشی را که من صد بار - با کم و زیادش - تأکید کردم، راه بیندازید و اینها را هی آنجا بگوئید؛ این میشود یک فضا. وقتی یک فضای گفتمانی به وجود آمد، همه در آن فضا فکر میکنند، همه در آن فضا جهتگیری پیدا میکنند، همه در آن فضا کار میکنند؛ این همان چیزی است که شما میخواهید.»3 رقابت گفتمانی، به معنای رقابت اندیشهها و دیدگاهها دربارهی حرکت عمومی جامعه و ناظر بر مسائل مهم و اساسی کشور است و نباید به بحثهای سطحی و غیرعقلانی و بی اولویت تقلیل داده شود پس رقابت گفتمانی، به معنای رقابت اندیشهها و دیدگاهها دربارهی حرکت عمومی جامعه و ناظر بر مسائل مهم و اساسی کشور است و نباید به بحثهای سطحی و غیرعقلانی و بی اولویت تقلیل داده شود. بهویژه در دانشگاه که محل اجتماع نخبگان جامعه است، رقابت گفتمانی بر سر گفتمانهای اصیل جامعه اهمیتی دوچندان مییابد. 3. «رقابت» گفتمانی نخست آنکه بهطورکلی رقابت کردن در جایی معنا دارد که اندیشهی مخالفی وجود داشته باشد و وجود اندیشه و نظر مخالف، طبیعیترین و قابل پیشبینیترین اتفاق عالم است! تنها کسی از وجود اندیشهی مخالف تعجب میکند که شناختی از طبیعت انسانی نداشته باشد: «پس اگر انسان از داشتن مخالف تعجب بکند، معناى آن این است که نسبت به خودش خیلى خوشبین است؛ تعجب میکند که کسى با او مخالف باشد. تعجب ندارد! خب، هر انسانى، هر فکرى، هر جهتى و جهتگیرى و جریانى، یک عده مخالف دارد، اینجور هم نیست که بگوییم آن مخالفها خطا میکنند؛ نه، نقاط ضعفى وجود دارد و آن نقاط ضعف موجب میشود یک عدهاى مخالفت بکنند. بنابراین وجود مخالف نباید تعجب ما را برانگیزد.»4 بنابراین وجود اندیشهی مخالف یا رقیب، امری طبیعی و خدشهناپذیر است و تنها راه نزدیک شدن اندیشهها به یکدیگر بحث و گفتوگو و به عبارت دیگر، رقابت اندیشهها است. دوم آنکه رقابت و داشتن رقیب، با دشمنی و داشتن دشمن، اساساً متفاوت است. رقابت در فضای همدلی و برادری معنا دارد نه در فضای دشمنی و عصبانیت. در رقابتها هدف مشترک است، اما راههای مختلفی برای رسیدن به هدف ارائه میگردد. بنابراین رقابت نباید مایهی خشم و عصبانیت در ما شود: «نباید خشم ما را برانگیزد و عصبانى بشویم که چرا با ما مخالفند؛ نه، مخالفت قابل فهم است، قابل قبول است.»5 وجود اندیشهی مخالف یا رقیب، امری طبیعی و خدشهناپذیر است و تنها راه نزدیک شدن اندیشهها به یکدیگر بحث و گفتوگو و به عبارت دیگر، رقابت اندیشهها است مخالفت قابل قبول است به دلیل آن که هدف مشترک است، نیت خالص است. در این حالت عصبانیت و ناراحتی جایی ندارد. بسیار پیش میآید در فضای دانشجویی نظرات متنوعی وجود دارد که غالب این تنوع در دیدگاهها به دلیل آزادگی و آزادی جوان دانشجو در فکر و اظهار نظر است و نباید تعبیر سوئی از آن بشود و خیلی سریع دانشجویانی که اندیشهی متفاوتی دارند را متهم به بیتفاوتی و یا دشمنی با کشور کرد یا سادهلوحانه آنها را طرد کرد. و سوم آنکه انسان باید خود را برای هر رقابتی آماده کند. در رقابت گفتمانی نیز که اندیشهها محل چالش قرار میگیرند، عمده عامل موفقیت، داشتن منطق قوی و مستحکم است. اگر پایههای منطق و استدلال مستحکم نباشد، انسان از وجود مخالف وحشت میکند و باعث میشود عرصه را واگذار کند: «وحشت کردن از وجود مخالف، نشاندهندهى این است که انسان به استحکام موضع خودش خاطرجمع نیست و اطمینان ندارد؛ نه، منطقى داریم، پایههاى این منطق را محکم میکنیم، مستحکم میکنیم، وارد میدان رقابت گفتمانى میشویم، و بحث میکنیم؛ روحیهى دانشجو باید چنین چیزى باشد.»6 پس وحشت کردن از وجود مخالف، به دلیل ترس از به خطر افتادن آرمانهای انقلاب نیست (همانطور که بعضی از دانشجویان در دل خود، اینگونه ضعف محتوایی و استدلالی خود را توجیه میکنند!)، بلکه به دلیل باور نداشتن خود، عدم اعتماد به نفس، فقر محتوایی و ضعف در منطق قوی و غیر قابل خدشه است، وگرنه: «ما به تجربه دریافتهایم که آنجاییکه سخن حق با منطق و آرایش لازمِ خودش به میدان میآید، هیچ سخنی در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت کردن نخواهد داشت.»7 در نتیجه کسی میتواند وارد عرصهی رقابت گفتمانی شود که اولاً طبیعت انسان را بشناسد و اعتماد به نفس کاذب نیز نداشته باشد و در نتیجه از وجود مخالف تعجب نکند، ثانیاً با درک اهداف مشترک و نیت خالص جریان و اندیشههای مختلف در سطح دانشگاه، از وجود مخالف ناراحت یا عصبانی نشود، و ثالثاً با تقویت مبانی اعتقادی و فکری خود، از وجود مخالف به وحشت نیفتد. جمهوری اسلامی برای هدف تمدنسازی اسلامی -که آرمان بلند انقلاب اسلامی است-، به تولید نرمافزارهای علمی و دینی احتیاج دارد که این مهم راهی به جز گفتوگوها و چالشهای اندیشهای ندارد * چرا رقابت گفتمانی چیز خوبی است؟ چرا رقابت گفتمانی لازم است؟ اصلاً چرا گفتمانهای مختلف باید با یکدیگر رقابت کنند؟ مگر نمیشود عقلای قوم راهی را مشخص نمایند و جامعه به همان سمت برود؟ آیا رقابت گفتمانی و بحث و چالش میان اندیشههای مختلف ابزاری برای خاموش کردن –یا سرگرم کردن- مخالفان نیست؟ پاسخ صحیح به این پرسشها ریشه در درک مفهوم مهمی دارد به نام «مردم» و نقش مردم به عنوان یکی از دو رکن نظام جمهوری اسلامی. در نگاه کلان پیشرفت حقیقی تنها در سایهی فعال شدن تمام ظرفیت کشور و حضور جدی مردم در عرصههای متنوع کشور است؛ همانطور که از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز نیز مشکلات جدی کشور نظیر «جنگ تحمیلی» یا «فتنهی 88» با حضور و مشارکت مردم حل شدهاند. به همین دلیل است که رهبری انقلاب از همان دوران ابتدای انقلاب تا امروز خود بدون واسطه با مردم سخن میگوید. حضور و مشارکت مردم تنها در شرایطی اتفاق میافتد که زمینهی آن فراهم باشد. «فرهنگ آزاداندیشی» و «ایجاد زمینههای گفتوگو و بحث و رقابت» میان عقاید، نظرات و دیدگاههای طرفین، اصلیترین بستر ایجاد مشارکت مردم در مسائل مختلف کشور است. از این رو رقابت گفتمانی نهتنها یک ابزار سلبی برای تخلیهی انرژیهای جامعه نبوده، بلکه راهبردی حیاتی برای پیشرفت انقلاب اسلامی است و تأکیدات چندبارهی رهبر انقلاب بر این موضوع با ادبیات و واژهسازیهای مختلف نیز به دلیل اهمیت آن است. از سوی دیگر فضای نخبگان و خواص جامعه که دانشجویان نیز معمولاً جزو این دسته قرار میگیرند، اثر ویژهای بر جهتدهی به عموم مردم دارد. دلیل دوم در ضرورت رقابت گفتمانی، ناظر به موضوع جنبش نرمافزاری و تولید علم که کارویژهی دانشگاه و دانشجو است میباشد. جمهوری اسلامی برای هدف تمدنسازی اسلامی -که آرمان بلند انقلاب اسلامی است-، به تولید نرمافزارهای علمی و دینی احتیاج دارد که این مهم راهی به جز گفتوگوها و چالشهای اندیشهای ندارد و گفتوگو و مناظرات علمی تنها در شرایطی اتفاق میافتد که بتوان ظرفیتهای مردمی را فعال کرد و همه را در عرصهی مسائل کشور به فکر و اندیشه واداشت. برای این کار نباید از آزادی و اظهار نظر -ولو نظراتی بعضا شاذ- ترسید: «نباید از «آزادى» ترسید و از «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى تبدیل کرد، چنانچه نباید به جاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و به جاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیتگریزى لغزید. آن روز که سهم «آزادى»، سهم «اخلاق» و سهم «منطق»، همه یکجا و در کنار یکدیگر اداء شود، آغاز روند خلاقیت علمى و تفکر بالندهی دینى در این جامعه است و کلید جنبش «تولید نرمافزار علمى و دینى» در کلیهی علوم و معارف دانشگاهى و حوزوى زده شده است.»8 به عبارت دیگر، آزاداندیشی و رقابت گفتمانی، برای پیشرفت علمی و توسعهی فرهنگی، امری لازم و ضروری است: «اگر بخواهیم در زمینهی گسترش و توسعهی واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این که از مواهب خدادادى و در درجهی اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعهی ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مىشود آزاداندیشى، عدهاى فورى خیال مىکنند که بناست همهی بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبستهاند، میترسند. عدهاى دیگر هم تلقى مىکنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى – که شرطِ لازم براى رشد فرهنگ و علم است – ظلم مىکنند.»9 * بایستهها و لوازم «رقابت گفتمانی» چیست؟ 1. ادب گفتوگو آن چیزی که باعث میشود گفتوگویی شکل بگیرد و در ضمن گفتوگو، دعوا یا نزاعی اتفاق نیفتد، اخلاق یا ادب گفتوگو است. رقابت گفتمانی تنها در یک فضای اخلاقی و به دور از متهمکردن این و آن صورت میپذیرد: «باید ایدهها در چارچوب منطق و اخلاق و در جهت رشد اسلامى با یکدیگر رقابت کنند و مصاف دهند تا جهان اسلام، اعادهی هویت و عزت کند و ملت ایران به رتبهاى جهانى که استحقاق آن را دارد بار دیگر دست یابد.»10 آن چیزی که در آداب گفتوگو بسیار مؤثر است و متأسفانه در فرهنگ عمومی و در فضای دانشجویی کشور کمتر مورد توجه قرار میگیرد، هنر خوب گوشکردن یا شنیدن مؤثر است که آب سردی بر روی هیجانات ناشی از گفتوگوهای چالشی و ضامن حفظ آداب گفتوگو است آن چیزی که در آداب گفتوگو بسیار مؤثر است و متأسفانه در فرهنگ عمومی و در فضای دانشجویی کشور کمتر مورد توجه قرار میگیرد، هنر خوب گوشکردن یا شنیدن مؤثر است که آب سردی بر روی هیجانات ناشی از گفتوگوهای چالشی و ضامن حفظ آداب گفتوگو است. باید حرف و نگاه فرد یا جریان مقابل را بهدرستی و با دقت و با حسننیت شنید، درک کرد و سپس به تأیید یا رد آن پرداخت. 2. منطق و استدلال محکم تفاوت میان رقابت گفتمانی و مباحثات عموماً سیاسی رایج، حاکم بودن فضای منطق و استدلالات عقلی به جای منازعات احساسی و جهتدار است. ویژگی حضور جوانان دانشجو در گفتوگوها باعث میشود فضای مناظرهها و بحثها به سمت فضای هیجانی و احساسی حرکت کند و از فضای عقلانی و استدلالی فاصله بگیرد که این امر مدیریت فضای گفتوگو را مشکل میسازد. از این رو یک امر حیاتی در رقابت گفتمانی، اندیشیدن به سازوکار مؤثر مدیریت فضای گفتوگوها است. بهطور کلی نیاز است که دانشجویان «با منطق محکم و با بیان روشن، نقطه نظرات صحیح را ارائه بدهند... اعتقاد من این است که مجموعهی انقلابی کشور ـ که بحمدالله تعداد بیشماری از آنها در بین جوانهای ما، در بین صاحبنظران ما، اساتید ما، بزرگان ما، تحصیلکردههای ما حضور دارند ـ میتوانند با منطقِ محکم وارد میدان بشوند.»11 3. «آزادی» در اظهار نظر «آزادی» شرط لازم برای شکلگرفتن فضای گفتوگو است و اساساً جایی که آزادی وجود نداشته باشد، گفتمانها نمیتوانند با یکدیگر رقابت کنند. نهتنها با ابراز عقاید نباید مخالفت کرد، بلکه باید تلاش کرد تا زمینهی بروز عقاید را نیز فراهم آورد و از ابراز دیدگاههای مختلف استقبال کرد. البته «رقابت گفتمانی» به معنای آزادی بی حد و حصر نیست و اصولاً آزادی، آداب و فرهنگ مشخصی دارد که با بیبندوباری متفاوت است: «اگر در جامعه، ادب آزادی وجود نداشته باشد و افراد چگونگی استفاده از آن را ندانند، مطمئن باشند آزادی را – که برای یک جامعهی فعال و کوشا و پیشرو یک ضرورت است – از دست خواهند داد و از نظر اسلام این برای یک جامعه فاجعه است.»12 4. وجود اندیشه و دیدگاه شرط چهارم، وجود اندیشهای است که باید ابراز شود. مشکل عمدهی دانشگاههای کشور در حوزهی آزاداندیشی، نبود اندیشه است و نه نبود آزادی! اندیشه بر پایهی تفکر و مطالعه شکل میگیرد و در گفتوگو و مناظرات، پخته شده و توسعه مییابد. اگر اندیشه یا گفتمانی وجود نداشته باشد، عملاً به جای رقابت گفتمانی، جدال و مباحثات احساسی بینتیجه اتفاق خواهد افتاد. عامل بسیار مهم در اندیشه، آزادی تفکر است که اهمیت آن از آزادی بیان بسیار بالاتر است، اما کمتر بدان توجه میشود. «تفکر یعنی همان استعداد انسانی بشر که میتواند در مسائل علمی و منطقی بیندیشد. این استعداد باید حتماً آزاد باشد. پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است.»13 این آزادی ضروری است. به عبارت دیگر الزامات رقابت گفتمانی عبارتند از: * مهمترین ابزار توسعه رقابت گفتمانی در فضای دانشجویی رقابت گفتمانی مفهومی است که رشد علمی و فرهنگی کشور بدان بستگی دارد. مهمترین ابزار جهت توسعهی رقابت گفتمانی در فضای دانشجویی، برگزاری کرسیهای آزاداندیشی است که مکرر مورد تأکید رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است. کرسیهای آزاداندیشی بستر و محفلی است برای گفتوگوی افراد با یکدیگر در فضایی آرام و منطقی، آزاد و اخلاقی. ویژگی اساسی و بنیادین کرسیهای آزاداندیشی، محوریت منطق و عقلانیت در اظهار نظر و گفتوگو است که باید به رایجترین برنامهی دانشجویی تبدیل شود. مهمترین آسیب در برگزاری کرسیهای آزاداندیشی، فاصله گرفتن از مفهوم و هدف آن و درگیر شدن با مسائل شکلی و آییننامهای نظیر «انواع قالبهای برگزاری» و «حضور هیأت داوری» است مهمترین آسیب در برگزاری کرسیهای آزاداندیشی، فاصله گرفتن از مفهوم و هدف آن و درگیر شدن با مسائل شکلی و آییننامهای نظیر «انواع قالبهای برگزاری» و «حضور هیأت داوری» است. باید توجه داشته باشیم که هر برنامهای که در آن گفتوگویی بر پایهی عقلانیت شکل پذیرد و افراد در اظهارنظر آزاد باشند، کرسی آزاداندیشی است. با توجه به شرایط متفاوت دانشگاهها، تجویز نسخهای واحد برای همه، امری مطلوب و خردمندانه به نظر نمیآید و جزئیات برنامه بایستی با توجه به موضوع و شرایط هر دانشگاه تعیین شود. قابل ذکر است که تعداد حضار نیز مسألهی اساسی در برگزاری کرسیها نیست. محفل آزاداندیشی میتواند حلقههای کوچک چند نفره تا جلسات بزرگ چند صد نفره را شامل شود. حتی در قالب برگزاری نیز روشهای بسیار متنوعی را میتوان متصور بود؛ از جلسات ساختارمند و تخصصی در رشتههای مختلف تا جلساتی با سبک تریبون آزاد و کاملاً عمومی. سخن آخر آن که آزاداندیشی که لازمهی رقابت گفتمانی است را نباید به برگزاری چند برنامهی آزاداندیشانه تقلیل داد. آزاداندیشی، فرهنگی است که باید جامعه را دربرگیرد و نقطهی شروع آن نیز از طریق نخبگان و دانشجویان جامعه است. در برگزاری برنامههای آزاداندیشی –که راهی مؤثر در رسیدن به فضای آزاداندیشی و فضای رقابت آزادانهی گفتمانهای مختلف با یکدیگر است- همواره لازم است آرمان اصلی -که ایجاد فرهنگ است و نه صرفاً برگزاری چند برنامه- مدنظر باشد و ارزیابی نتایج بر مبنای نزدیکی به آرمان و هدف، صورت پذیرد تا با تدبیر و طراحی اقدامات اصلاحی و در فاصلههای زمانی مشخص، مسیر رسیدن به فضا یا فرهنگ آزاداندیشی هموار گردد، انشاالله. پی نوشتها: 1. بیانات در دیدار جمعى از اعضاى تشکلها و کانونها و نشریات و هیأتهاى مذهبى و شمارى از نخبگان دانشجویى، 15/8/1382 2. بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 15/12/1392 3. بیانات در دیدار نخبگان علمی، 13/07/1390 4. بیانات در دیدار با دانشجویان، 01/05/1393 5. بیانات در دیدار با دانشجویان، 01/05/1393 6. بیانات در دیدار با دانشجویان، 01/05/1393 7. بیانات در دیدار رئیس جمهور و هیأت وزیران 8/6/84 8. پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسیهای نظریهپردازی، 16/11/1381 9. بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم، 7/11/1381 10. پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسیهای نظریهپردازی، 16/11/1381 11. بیانات در حرم رضوی (علیه السلام)، 01/01/1393 12. بیانات در دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیر کبیر 09/12/1379 13. شهید مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ص 38 منبع: دفتر مقام معظم رهبری [ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 8:49 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
بواسطه ایستادگی ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس، بسیاری از شخصیت های اثرگذار و ذهن های فعال در کشورهای اسلامی و غیراسلامی، به دفاع مقتدرانه با دست خالی، اعتقاد راسخ پیدا کردند.
![]() حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی و انتظامی، دوران دفاع مقدس را مایه آبرو برای ملت ایران دانستند و تاکید کردند: تجربه هشت سال دفاع مقدس نشان داد که با وجود همه تنگناها و فشارها و نبود اعتبارات مالی و مشکلات فراوان، می توان با عزم راسخ و توکل بر خدا، در مقابل زورگویی و توقعات بی جای قدرتهای جهانی ایستاد.
در این دیدار که به مناسبت هفته دفاع مقدس برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامی، دوران دفاع مقدس را یک مسئله مهم و دارای ابعاد گوناگون برشمردند و گفتند: خاطرات و واقعیات و درس های هشت سال دفاع مقدس، یک فرهنگ ساری و جاری و سرچشمه ای است که اگر بدرستی درک و فهم شود، قطعاً بسود ملت ایران و آینده کشور خواهد بود. حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تشکیل جبهه گسترده نظامی متشکل از غرب و شرق و کشورهای وابسته آنها در منطقه، در مقابل جمهوری اسلامی ایران در زمان جنگ تحمیلی، افزودند: قصد این جبهه گسترده، تضعیف و بی آبرویی نظام اسلامی و گرفتار کردن آن به مشکلات داخلی و در نهایت زمینه سازی برای فروپاشی جمهوری اسلامی بود اما نظام اسلامی و ملت ایران، با وجود کمبود امکانات و تجهیزات و مشکلات فراوان آن زمان، در مقابل این جبهه ایستاد و سربلند از میدان خارج شد. ایشان خاطرنشان کردند: بواسطه ایستادگی ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس، بسیاری از شخصیت های اثرگذار و ذهن های فعال در کشورهای اسلامی و غیراسلامی، به دفاع مقتدرانه با دست خالی، اعتقاد راسخ پیدا کردند. رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به هزینه های جنگ تحمیلی بویژه شهدای گرانقدری که تقدیم انقلاب اسلامی شد، افزودند: با وجود آنکه هزینه های مادی و معنوی جنگ تحمیلی بالا بود اما دستاوردهای ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس، در مقابل هزینه ها، بسیار عظیم است. حضرت آیت الله خامنه ای در پایان همه فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس را به ثبت خاطرات و واقعیات این دوران سفارش و خاطرنشان کردند: به لطف خداوند آثاری هم که تا به امروز از هشت سال دفاع مقدس منتشر شده است، آثار خوبی است. در ابتدای این دیدار سردار سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در سخنان کوتاهی، ضمن سپاسگزاری از موافقت با عیادت فرماندهان نظامی از رهبر معظم انقلاب و همچنین اظهار خرسندی از سلامتی کامل ایشان، با گرامیداشت هفته دفاع مقدس، بر آمادگی نیروهای مسلح برای دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی تأکید کرد. [ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 8:48 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
جنگها و مفاسد اخلاقی را از جمله مهمترین خطرات تهدید کننده دنیای امروز است.
![]()
وی با بیان اینکه «ما مشترکات زیادی با مذاهب آسمانی از جمله مسیحیت داریم» افزود: همه ما مخالف گناه، مفاسد اخلاقی و خونریزیهایی که در دنیای صورت میگیرد هستیم و باید تلاش کنیم تا جایی که میتوانیم جلوی این کارها را بگیریم.
مکارمشیرازی به خطر گروهک تروریستی داعش برای منطقه و جهان اشاره و اظهار کرد: اکنون خطری در خاورمیانه بلکه برای دنیا به نام تکفیریها و داعش پیدا شده که مسلمان نیستند و علمای اسلام نیز متفقاند که این افراد از اسلام خارج هستند.
وی گفت: همیشه در کشورهای اسلامی همانند کشور ما اقلیتهای مسیحی، یهودی و دیگر اقلیتها وجود داشتهاند، در حالی که دشمنان بر ضد ما تبلیغ میکنند و میگویند که ما محدویتهایی برای دیگر مذاهب قائل شدهایم در حالی که اینگونه نیست.
این مرجع تقلید افزود: اکنون سران مذاهب دنیا باید با صدایی بلند و فریادی رسا حوادثی که در سوریه، شمال عراق و دیگر مناطق رخ میدهد را محکوم کنند.
مکارمشیرازی با اشاره به نامه ارسالی خود به پاپ فرانسیس رهبر کاتولیکهای جهان، اظهار کرد: زمانی که واتیکان اعلامیه داد در شمال عراق مسیحیان را به قتل میرسانند و علمای اسلام از آنها دفاع کنند، بنده نامهای به جناب پاپ فرستادم که جنایات سوریه و عراق را چه بر مسلمانان و چه مسیحیان محکوم کنید.
وی با تاکید بر اینکه «در دنیای امروز مردم از مادیگری خسته شده و آن را یک مسیر بیراهه میدانند» تصریح کرد: باید مسائل دینی به جوامع انسانی به ویژه جوانان عرضه شود چراکه این قشر بیش از همه در خطر هستند.
مکارمشیرازی تصریح کرد: باید به یاری جوانان شتافته و آنها را به خدا و اخلاق معتقد کنیم تا از چنگال مفاسد و گناهان نجات دهیم. منبع: ایسنا [ سه شنبه 93/7/1 ] [ 7:1 عصر ] [ باران ]
[ نظرات () ]
|
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : PIcHaK.NeT ] |